Faam Cafè

Faam Cafè Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from Faam Cafè, Bar, Vancouver, BC.

Nice Etching Latte Art…!! Thanks…
12/14/2025

Nice Etching Latte Art…!!

Thanks…

Mocha…!!پیج جدید من در کانادا دوست داشتین مایه مباهات منه که همراهم باشید همچنان…!!ممنونم..        sso
11/16/2025

Mocha…!!
پیج جدید من در کانادا
دوست داشتین مایه مباهات منه که همراهم باشید همچنان…!!
ممنونم..
sso

Me & Masashiدر شنبه بارانی ونکوور،،شنبه های شلوغ..مشغول کار ولی همه حواس به وطن،،لبها لبخند میزنن برای خوش امد گویی به م...
06/21/2025

Me & Masashi
در شنبه بارانی ونکوور،،شنبه های شلوغ..مشغول کار ولی همه حواس به وطن،،لبها لبخند میزنن برای خوش امد گویی به مشتریانی که هیچ دغدغه ای ندارند و از دغدغه های ما خاورمیانه ای ها بیخبرند ،اما دلم پر است از دلواپسی و نگرانی و ذهنم پر از تحلیل و اما و اگر ها…مهاجرت که هیچی،کره ماه هم بری ریشه ات در خاک وطنه..ایران نازنینم……
و ماساشی همکارم هرروز که من رو میبینه از حال خانوادم و دوستام میپرسه و البته از وضعیت اینترنت ایران..
گاهی بین این همه تفاوت افکار و دغدغه هام با دغدغه های ادمهای اینجا چنان دلم میگیره،،که چرا نباید ما هم اینجور ارامش داشته باشیم؟؟

ما برای انکه ایران، خانه خوبان شوددرنج دوران برده ایممم،،رنج دوران برده ایممم..ما برای انکه ایران،گوهری تابان شود…خون دل...
06/14/2025

ما برای انکه ایران، خانه خوبان شودد
رنج دوران برده ایممم،،رنج دوران برده ایممم..
ما برای انکه ایران،گوهری تابان شود…
خون دلها خورده ایمم،،خون دلها خورده ایممم..

#ایران #جنگ #وطن #خانه

غروب بود و هوا عالی بود،داشتم باعجله رد میشدم که یهو چشمم بهش افتاد،،یک گوشه دور از قاصدکهای دیگه داشت غروب افتاب رو نگا...
04/30/2025

غروب بود و هوا عالی بود،داشتم باعجله رد میشدم که یهو چشمم بهش افتاد،،یک گوشه دور از قاصدکهای دیگه داشت غروب افتاب رو نگاه میکرد،،هفت هشت قدم ازش دور شدم ولی برگشتم رفتم اول عکسشو گرفتم بعد یک تلنگری بهش زدم گفتم نترس نمیخوام فوتت کنم تا از قشنگی بیفتی،تازه عکستم گرفتم من کسی هستم که از بچگی قاصدکهارو‌ دوست داشت و گاهی ارزوهاشو بهشون میگفت و فوتشون میکرد در باد ،گاهی روی هوا میگرفتمشونو میبردم دم گوشم تا خبر خوب یا ارزوی خوبی که کسی دیگه بهش گفته بود و فوتش کرده بود و بشنوم،،
بدون توجه بهم ،چشم از غروب افتاب برنداشت،.معلومه که خبرای خوبی قراره قاصدکها برامون بیارن ،،خداکنه…

#قاصدک #ونکوور #کانادا #حالخوب #غروب #بهار #

هنوزم همه خوابهای شبم در فام‌کافه است یا در باغ ،باغ کودکی…!!من هنوز خواب میبینم که این خودش غنیمتهبرای دیگرون یک خواببر...
04/16/2025

هنوزم همه خوابهای شبم در فام‌کافه است
یا در باغ ،باغ کودکی…!!

من هنوز خواب میبینم
که این خودش غنیمته
برای دیگرون یک خواب
برای من حقیقته…

#کافه #تجریش #حالخوب

همیشه تنها میومد،هیچی نمیگفت و یک چیزی مینوشید و هندزفری در گوش داشت ولی گاهی کتابی میخوند و گاهی گردنش خم در موبایل بود...
04/08/2025

همیشه تنها میومد،هیچی نمیگفت و یک چیزی مینوشید و هندزفری در گوش داشت ولی گاهی کتابی میخوند و گاهی گردنش خم در موبایل بود، ولی همیشه مودب بود،گاهی یک گل سر راهش از جایی کنده بود و با خودش میومد اون گوشه با فنجون قهوه و‌ اون گل عکس میگرفت،،موهاش فرفری بود و پر بود از تنهایی،.گاهی به کسی پیامکی میزد و صدای تق تق تایپش تا اونور کانتر میومد،،یک روز با یک شیرینی اومد و به من گفت یک لاته مینوشه ولی منتظر کسیه،،ساعتی گذشت و کسی نیومد،دو ساعت شد اون کسیه نیومد،،غروب شد و صدای اب دماغ بالا کشیدنش رو شنیدم ،اروم بدون اینکه بفهمه نگاهش کردم ،اره داشت گوله گوله اشک میریخت و اون نیومد،،،رفتم بیرون روی نیمکت کمی نشستم تا راحت باشه ،بعد از ده دقیقه با شیرینیش که دیگه براش شیرین نبود،رفت و یک دل دیگه توی این دنیا شکست…وقتی رفتم میزش رو تمیز کنم حتی گلی که چیده بود رو هم دیگه جا گذاشته بود…
و دیگه هرگز نیومد…!!

#کافه #تجریش #قهوه #دلنوشته #لاته

یادمه یک روزی دم دمای غروب ،وقتی باد عصر میوزید و کلاغ ها غار غار اخر روزشونو میکردن ،یک اقایی اومد و نشست روی نیمکت بیر...
04/04/2025

یادمه یک روزی دم دمای غروب ،وقتی باد عصر میوزید و کلاغ ها غار غار اخر روزشونو میکردن ،یک اقایی اومد و نشست روی نیمکت بیرون و من رفتم خوشامد گفتم و ایشون فرمودن اسپرسو دبل،
اومدم داخل و به دستگاه اسیاب زحمت دادم و بوی تن دونه های قهوه بلند شد و صدای اشتی نعلبکی با فنجون اسپرسو به گوش رسید و‌ بطری اب کوچکمو که درش چوب پنبه داشت رو گذاشتمو ،از شیشه کوکی ها یک کوکی گذاشتم گوشته لپم و یک کوکی هم کنار اسپرسووو و رفتم خدمتشون،دیدم سخت با خودش خلوت کرده و با یک سیگار رفته توی اعماق فکرها و دل مشغولی هاش…
خلاصه اسپرسوشونو گذاشتم و اومدم داخل،همونطور که مشغول کارهام بودم میدیدم سرشونو به عقب تکیه دادن و به بلندای درخت نگاه میکنن و دود سیگارشونو به سمت بالا فوت میکنن و باد دود رو میپیچونه در هم و میبره و او غرق در خود،بعد از نوشیدن اسپرسو اومدن داخل و ظرفاشونو دادن و تشکر کردن و حساب کردن و رفتن..این تبدیل شد به عادت براشون،هفته ای دوتا سه بار،عمدتا دم غروب…یکبار که رفتم خدمتشون تا قهوه رو گذاشتممم اومدم برگردم، انگار دلشون میخواست با کسی حرف بزنن،،از نوشته روی تخته سیاه شروع کردن و رفتن و رفتن تا دلشونو خالی کنن..منم دل به دلشون دادم و شنیدم که مرد همیشه ارام و مودب در گیر و دار زندگیه و یارشون در گیر اژدهای سرطان ،،ولی بقدری اروم درون خودش میزیست و میریخت و میسوخت که هیچکس نمیفهمید،،گاهی مردها میومدن کلافه بودن اشفته بودن ولی اون مرد ارام ارام بود…دو روز اخر کافه اخرین اسپرسوشو داخل خورد بیخیال سیگار شد تا بیشتر بهم نگاه کنیم و در اخر بغلم کرد و‌ اروم از در رفت بیرون…نمیدونم الان در چه حالیه ولی او هم مثل خیلی ها در کافه فام قصه ای داشت برای خودش و‌چه ارام و‌زیبا روایتش میکرد…مرد صبور خدا پشت و‌ پناهت ..
چند وقته میخوام قصه های ادمهای کافه رو شروع کنم در اوقات فراغتم بنویسم و‌با شما به اشتراک بگذارم..شاید جالب باشه…!!

#کافه #تجریش #داستان #قهوه #اسپرسو #کتاب

شب اخریه که میخوابم که صبح برم در کافه رو باز کنم و پذیرای ادمها باشم،چای دم کنم و گل و‌گیاهام رو اب بدم،شب اخره و من خو...
11/20/2024

شب اخریه که میخوابم که صبح برم در کافه رو باز کنم و پذیرای ادمها باشم،چای دم کنم و گل و‌گیاهام رو اب بدم،شب اخره و من خوابم نمیبره،همش دارم عکسهای کل سالهای کافه رو نگاه میکنم و بین همه عکسها این عکس شاهکاره و هزار بار زوم کردمو دیدم…روزهای سیاه کرونا و هرروز با ترس سر کار اومدن،چون ادمهایی میومدن که کرونا داشتن ولی میگفتن الرژیه و یا سرما خوردیم،در حالی که همه کرونا رو کتمان میکردن و من بودم و ترس و دلهره نه برای خودم بلکه برای انتقالش به عزیزانم…تا اینکه باخبر شدم از مرگ عزیزی و تماس همسرم و نگرانی از کار من و نگرانی از الوده شدنم،چون کافه جایی بود که ادمها مجبور بودن ماسکهارو بردارن و بنوشن،،و من خواستم با عکسی شیطنت امیز ،حال خوب و سرحالیمو به همسرم نشون بدم،ولی مگه اونروزا کسی هم حالش خوب بود؟چشمهاممم حسابی لوم‌دادن و نشون دادن از درون چه حالی دارم و ولی میخندم…
چه روزهایی در اون کافه گذشت و من بودن و کافه و خدا …
هزار قصه داره که اگر بنویسم براتون سرتون درد میاد ولی بخدا یک کتاب پر طرفدار خواهد شد….
#کافه #تجریش #دنج

روزهای اخر تابستان ،روزهای اخر سایه انداختن برگهای روی میز پیاده رو…!!! #کافه #تجریش #قهوه #پنینی #لاته #اسپرسو #موکا #ح...
09/08/2024

روزهای اخر تابستان ،روزهای اخر سایه انداختن برگهای روی میز پیاده رو…!!!
#کافه #تجریش #قهوه #پنینی #لاته #اسپرسو #موکا #حال #حالخوب #حالخوش #دل #تابستان #تهران #پاییز

حال من؟ خوبه مث همیشه….عالی…حال تو چطوره؟ خوبی؟  #کافه #تجریش #قهوه #لاته #حالِ_خوب  #دل #زندگی  #کافهگردی #کجابریم #اسپ...
09/05/2024

حال من؟
خوبه مث همیشه….عالی…
حال تو چطوره؟ خوبی؟
#کافه #تجریش #قهوه #لاته #حالِ_خوب #دل #زندگی #کافهگردی #کجابریم #اسپرسو #سالاد #صبحانه #پاستا #پنینی

بی برقی هم فال نیکه …رقص نور شمع و تلخی چای  و نورپردازی چراغ ماشینهای عبوری… #کافه #تجریش  #دل #عشق #شمع #گل   #قهوه #چ...
08/28/2024

بی برقی هم فال نیکه …
رقص نور شمع و تلخی چای و نورپردازی چراغ ماشینهای عبوری…
#کافه #تجریش #دل #عشق #شمع #گل #قهوه #چای

Address

Vancouver, BC

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Faam Cafè posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share

Category